چکیده

«ایران بین دو انقلاب» عنوان کتابی است با موضوع تاریخ تحولات ایران معاصر از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57 که توسط پروفسور یرواند آبراهامیان استاد تاریخ کالج باروک دانشگاه نیویورک به زبان انگلیسی نگاشته شده است و "احمد گل محمدی" و "محمد ابراهیم فتاحی" آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند. این کتاب در سه بخش به رشته تحریر در آمده است. بخش یکم پیشینه تاریخی مشتمل بر سه فصل (1.سده نوزدهم 2. انقلاب مشروطه 3. رضا شاه)، بخش دوم (سیاست ستیزی اجتماعی مشتمل بر پنچ فصل (4. نظام سیاسی در حال دگرگونی: از پادشاهی نظامی به پادشاهی ضعیف و گرفتار 5. نظام سیاسی در حال دگرگونی: از پادشاهی ضعیف و گرفتار به پادشاهی نظامی 6. حزب توده 7. پایگاه طبقاتی حزب توده 8. پایگاه قومی حزب توده) و بخش سوم ایران معاصر مشتمل بر سه فصل (9. سیاست توسعه‌ی ناهمگون 10. مخالفان 11.انقلاب اسلامی) است. رهیافت پروفسور آبراهامیان  نئومارکسیستی تامپسونی است و  طبقه را در بستر تاریخی و تعارض اجتماعی آن با دیگر طبقات موجود در نظر می گیرد او در تبیین دوانقلاب معاصرایران به علت العلل را عامل اقتصادی می داند . توسعه ناهمگون را علت العلل انقلاب اسلامى و پیچیدگى صورت بندى اجتماعى در ایران را از علل رخ دادن جنبش ها و انقلاب ها در تاریخ معاصر ایران مى داند. آنچه که آبراهامیان بدان کمتر توجه کرده است نقش مذهب در جامعه ایران است که حتی عوامل دیگر نیز تحت الشاع آن قرار می گیرد.

 

 

 

واژگان کلیدی: انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی، توسعه ناهمگون، طبقه، گروه های قومی ، احزاب سیاسی، استبداد سلطنتی مذهب،  ناسیونالیسم ، سکولاریسم،

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

«ایران بین دو انقلاب» کتاب پروفسور آبراهامیان در سه بخش به رشته تحریر در آمده است. بخش یکم پیشینه تاریخی مشتمل بر سه فصل (1.سده نوزدهم 2. انقلاب مشروطه 3. رضا شاه)، بخش دوم (سیاست ستیزی اجتماعی مشتمل بر پنچ فصل (4. نظام سیاسی در حال دگرگونی: از پادشاهی نظامی به پادشاهی ضعیف و گرفتار 5. نظام سیاسی در حال دگرگونی: از پادشاهی ضعیف و گرفتار به پادشاهی نظامی 6. حزب توده 7. پایگاه طبقاتی حزب توده 8. پایگاه قومی حزب توده) و بخش سوم ایران معاصر مشتمل بر سه فصل (9. سیاست توسعه‌ی ناهمگون 10. مخالفان 11.انقلاب اسلامی) است.  کتاب مورد بحث و  به ‌سرعت جاى خود را میان کتاب‌هاى مهم و مرجع باز کرد و به عنوان یکى از منابع مهمی، که با نگاه یک مستشرق درباره‌ی تاریخ معاصر ایران نوشته شده است، معرفی شد.

نویسنده داراى گرایشهاى فکرى چپ گرایانه است; به همین علت کوشیده تا اولویت تحقیق خود در ایران را به سیر ظهور و افول حزب توده, در جایگاه یکى از احزاب چپ ایران, اختصاص دهد. به گمان وى, حزب توده از نادرترین احزاب موفقى است که به خلاف حساسیت زیاد توده مردم توانسته است دو دهه در فضاى سیاسى ایران, تأثیر گذار و نزدیک به چهار دهه در این فضا زنده بماند. نویسنده علت اصلى کامیابى حزب توده را شکست احزاب گذشته و کارنامه سیاه تاریخى ـ سیاسى آنها مى داند.[1] (1)تا زمانی این حزب توانست به طور موفق عمل کند که خود را حامی گروه های مختلف در سرزمین ایران معرفی می کند.

 آبراهامیان در این اثر از چارچوب جامعه شناسى سیاسى مارکسیستى تاثیر فراوان پذیرفته است هر چند از نوع ارتدوکس آن فاصله گرفته و بعضاً توجه وى به نقش فرهنگ و به ویژه مذهب  (هر چند کم رنگ تر از سایر عوامل) در وقایع ایران معاصر، وى را به جامعه شناسى سیاسى وبرى نزدیک ساخته است. وى از مارکسیست هاى ساختارگرا همچون نیکولاس پولانزاس و لویى آلتوسر تاثیر فراوان پذیرفته و در شیوه تاریخ نگارى متاثر از برخى مورخین انگلیسى همچون ادوارد تامسون است. در مطالعه تاریخ معاصر همچون مارکسیست ها به نقش اجتماعى طبقات و اقشار پایین توجه دارد و رابطه دولت را با کل صورت بندى اجتماعى در نظر مى گیرد و نه با یک طبقه یا طبقات خاص. از اصولى که آبراهامیان بر آن تاکید فراوان کرده است مى توان به نظریه توسعه ناهمگون اشاره کرد. وى توسعه ناهمگون را علت العلل انقلاب اسلامى و پیچیدگى صورت بندى اجتماعى در ایران را از علل رخ دادن جنبش ها و انقلاب ها در تاریخ معاصر ایران مى داند. آبراهامیان در بررسى دوره قاجار معتقد است استبداد حکومتى دوره قاجار را باید با در نظر گرفتن ساختار اجتماعى، ادارى و سیاسى جامعه ریشه یابى کرد. به زعم وى پیش از انقلاب مشروطه مالکیت خصوصى وجود نداشته و نظام استبداد شرقى بر ایران حاکم بوده است و حکام مطلقه در زندگى سیاسى افراد دخالت مى کردند و مفهوم مارکس در مورد استبداد شرقى و پیدایش طبقه تاجرپیشه و عدم وجود طبقه اشراف در این دوره صدق مى کند. پس از انقلاب مشروطه است که مالکیت خصوصى و طبقه اشراف در ایران ظهور کرد. [2] (2)

از نظر آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب تحلیل تأثیرات متقابل سازمانهای سیاسی و نیروهای اجتماعی، جهت بررسی سیاست ایران است.  او این نیرو ها را به گروههای قومی وطبقات اجتماعی تقسیم می کند.منظور از گروه های قومی گروه بندی های عمودی متشکل از افرادی با زبان ، اصل و نسب قبیله ای و دین مشترک، یا پیوندهای سرزمینی و منطقه ای است طبقه اجتماعی شامل قشرهای افقی متشکل از افراد دارای مناسبات مشترک با ابزار تولید، رفتار همگون در برابر دستگاه اداری ودر محیط های رو به توسعه ، نگرش کلی به نوسازی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است.این کتاب درپی بررسی کشمکش های محوری طبقاتی و قومی صد سال گذشته ، ارتباط میان نوسازی اجتماعی و اقتصادی و توسعه سیاسی و پیدایش طبقه نوین و افول گروهای قدیمی و ترکیب اجتماعی احزاب عمده سیاسی و دیدگاه ایدئولوژیکی آنها است. روش او مطالعه موردی زمینه های اجتماعی سیاست ایران می باشد. رهیافت او نئومارکسیستی تامپسونی است و  طبقه را در بستر تاریخی و تعارض اجتماعی آن با دیگر طبقات موجود در نظر می گیرد.  این کتاب با مطالعه موردى در مبانى اجتماعى سیاست، امیدوار است، هم بر مسائل عمده در توسعه سیاسى (به ویژه نقش ستیزهاى قومى در کشورهاى در حال توسعه) و هم بر مسائل نظرى در جامعه شناسى سیاسى (به خصوص مزایا و نیز معایب تحلیل طبقاتى) پرتوى افکنده باشد. لذا مطالعه و بررسی آن در یک مقاله می‌تواند، در انعکاس نظریه‌ی "آبراهامیان" و بررسی انتقادی آن مفید فایده  باشد. برای دستیابی به این هدف، در ابتدا سعی شده است، نظریه‌ی "آبراهامیان" در مورد انقلاب ایران و مباحثی که وی در مورد ایدئولوژی، سازماندهی و رهبری انقلاب ذکر کرده است، مطرح شود و سپس مورد بررسی انتقادی قرار گیرد.

اینک به متن کتاب و در ادامه به نقد و بررسی آن می پردازیم.

 

بخش یکم: پیشینه تاریخی:

فصل اول :سده نوزدهم:

آبراهامیان ایران را بر محور طبقات تحلیل کرده است.به نظر او در ایران برخوردهاى اصلى حول تقسیمات قومى, قبیله اى, نژاد, کاست, دین و خاستگاه هاى منطقه اى بوده است از نظر او  وضعیت طبیعی در ایران به گونه ای است که در آن  شهر ها و روستا ها از یکدیگر جدایند از نطر اجتماعی دارای تفاوت و اختلافات قومی ومذهبی  می باشند.که این موجب عدم شکل گیری هویت طبقاتی واحد شده است.هر اجتماع و گروهی خواه قبیله ای ، روستایی یا شهری شبکه های محلی جداگانه ای با ساختاری تقریبا سلسله مراتبی  دارند. تاریخ ایران سده نوزدهم پیچیده تر از اختلافات میان چند گروه بزرگ ، تاریخ کشمکشهای غیرطبقاتی چندگانه میان گروه های کوچک و بی شمار شامل تیره با تیره، ایل با ایل، ایل با روستا، ایل با شهر ، شهر با روستا، روستا با محله های شهری،و محله با محله دانسته  است. درایران اوایل سده نوزده طبقات به معنای «طبقه در خود» مارکس و طبقه اجتماعی و اقتصادی پنهان و عینی جامعه شناسی وجود داشت. از نظر آبراهامیان چهار طبقه عمده در اوایل قرن نوزده در ایران وجود دارد.( ملوک الطوایف  : (   نخبگان مرکزی،  نخبگان محلی) طبقه متوسط مرفه(تجار و پیشه وران) مزدبگیران شهری و رعایا- ایلات – عشایر.  وجه غالب پیوندهای گروهی ، شکل گیری طبقات آشکار ، ذهنی و سیاسی – اجتماعی را به تأخیر انداخت. رقابت های گروهی یکپارچگی طبقاتی را از بین می برد ، قوم گرایی بر آگاهی طبقاتی غلبه داشت. این اختلافات و چند دستگی ها حتی مورد استفاده پادشاهان قاجار در حکومت داری نیز بود.از نظر آبراهامیان ویژگی سلسله قاجار نداشتن امنیت و توان نظامی و ثبات اداری و نیز مشروعیت ایدئولوژیکی ناچیز است. آنها با دو سیاست حکومت کردند؛عقب نشینی در برابر مخالفان خطرناک وتحریک اختلافات گروهی .

 

فصل دوم:

انقلاب مشروطه

 نفوذ و تأثیر غرب

از نظر آبراهامیان در نیمه دوم قرن نوزده نفوذ و تأثیر غرب به دو شیوه متفاوت بود که منجر به تضعیف روابط سست و شکننده دولت قاجار با جامعه ایران شد:

یکم نفوذ غرب به ویژه نفوذ اقتصادی و در نتیجه پیوستن ایران به اقتصاد جهانی وتضعیف صنایع سنتی که پیامد آن تهدید بازارهای شهری وآگاهی از درد مشترک توسط تجار احساس دشمن مشترک و شکل گیری طبقه متوسط سنتی بود.

دوم تماس فکری و ایدئولوژیکی (تبلیغ اصول لیبرالیسم – ناسیونالیسم و سوسیالیسم ) و شکل گیری طبقه روشنفکرو مفاهیم رادیکال طبقه تحصیلکرده جدید که همراه با عقاید شیعی ضد دولتی طبقه متوسط سنتی منجر به انقلاب مشروطه شد

علی رغم اینکه بازارها و بازاریان کارکرداقتصادی – اجتماعی مهم داشتند ولی  با وجود تفاوت ها و اختلافات گروهی، نفوذ سیاسی چندانی نداشتند زیرا عوامل جغرافیایی، شهرها را از یکدیگر جدا می کرد رقابت های فرقه ای سازمانی و زبانی درون شهرها نیز به چند پارگی بازار می انجامید.  طبقه متوسط سنتی نه نیروی سیاسی ملی بلکه پدیده اجتماعی – اقتصادی بود ولی در واکنش به تضعیف صنایع دستی از سوی غرب در آغاز قرن بیستم به یک نیروی همبسته ملی تبدیل شد و بیگانگان را دشمن مشترک خود قلمداد کرده وبرای نخستین بار از شخصیت و هویت سیاسی مشترک خود آگاهی پیدا کرد.

تماس با غرب از راه مسافرت و ترجمه و نهادهای آموزشی همچنین افکار جدید و ارزش های نو پدید آورد. که حاصل آن شکل گیری روشنفکران و انجام اصلاحاتی در جامعه ایران بوداز نظر وی روشنفکران نا همگون بودند ولی  همه آنها در پی دگرگونی های بنیادی اقتصادی و سیاسی بودند.از نطر این روشنفکران  سه زنجیر باعث عقب ماندگی و عدم پیشرفت ایران هستند عبارتند از استبداد سلطنتی (دشمن آزادی برابری و برادری)، جزم اندیشی مذهبی (مخالف تفکر عقلانی و علمی ) و امپریالیسم خارجی  (استثمار کشور های کوچک) که مشروعیت ،سکولاریسم  و ناسیونالیسم را سه ابزار کلیدی برای ساختن جامعه ای نوین ، قدرتمند و توسعه یافته تلقی می کردند. جمال الدین و ملکم خان از جمله این گروه هستند.

 

از اعتراض تا انقلاب

تماس با غرب افزون بر گسترش طبقه روشنفکر جدید و طبقه متوسط سنتی نارضایتی اجتماعی فراگیری را هم پدید آورد. مردم عادی به ویژه صنعتگران شهری و توده های روستایی از پایین آمدن ناگهانی سطح زندگی  رنج می بردند. اعتراضا تی  نسبت به کار کرد های دولت قاجار شکل گرفت.در بحران تنباکواین نارضایتی عمومی فزاینده به  جنبشی توده ای تبدیل شد،این بحران در واقع تمرینی برای انقلاب شد و نشان داد که شاه یک طبل تو خالی است.

از نظ ابراهامیان عامل سیاسی هم جریان ااعتراضات را به انقلاب رهنمون کرد. در زمان مظفرالدین شاه درهای کشور به روی سرمایه گذاران خارجی گشوده شد  وی نیز با پیروی از سیاست های اقتصادی غیر مردمی ، ناخود آگاه عمر رژیم را کوتاه تر کرد. در پی آن او تدابیر امنیتی  و انتظامی را  ناگهان کاهش داد و در برابر اعتراضات،  سیاست های لیبرالیستی  را پی گرفت.

لیبرالیسم  همراه با نفوذ گسترده غرب مخالفان را به تشکیل سازمان های نیمه مخفی تشویق کرد. از بین این سازمان ها  پنج گروه زیر نقش مهمی در انقلاب مشروطه داشتند:1- مرکز غیبی      2- حزب اجتماعیون عامیون3- مجمع آدمیت   4- کمیته انقلابی   5- انجمن مخفی

چهار سازمان به ترتیب مختص طبقه جدید روشنفکران و انجمن مخفی بیشتر از  طبقه متوسط سنتی بودند. با همه اختلافات این دو طبقه دشمن مشترکی به نام حکومت استبدادی داشتند . در پی بحران اقتصادی 1284-1905 ضربه نهایی بر دولت قاجار وارد شد و  سه اعتراض عمومی  شکل گرفت که سرانجام به انقلاب مرداد 1285/ اگوست 1906 منجر شد.این سه اعتراض عبارت بود از :

1- راهپیمایی آرام در جریان مراسم عزا داری محرم  که راهپیمایی کنندگان  خواستار حمایت از تجار و عزل مسیونوز بلژیکی  شدند

2- اعتراض در به فلک بستن دو تاجرکه  معترضین خواهان بر کناری حاکم تهران و تأسیس عدالتخانه شدند

3- بر خورد شدید با واعظی که علت عقب ماندگی را استبداد می دانست و از روحانیون نیز انتقاد می کرد.

در این اعتراض کمیته ای تشکیل شد و این کمیته فکر عدالتخانه راکنار گذاشته و خواهان تشکیل مجلس شورای ملی شد. دربار نخست این امر را نپذیرفت ولی با پافشاری برای تشکیل مجلس ملی و رسیدن تلگرام هایی از باکو و تفلیس مبنی بر آمادگی اعزام نیرو به ایران  و شکاف بیشتر محافظه کاران و میانه روها در  درون دولت آگاهی از احتمال سرپیچی و فرار قزاق ها  به ناگزیر تسلیم شد. و سه هفته پس از تحصن معترضان در سفارت انگلیس مظفرالدین شاه اعلامیه تشکیل مجلس شورای ملی را امضا کرد. در پی اعتراضات مجلس موسسان در تهران  تشکیل شد و بیشتر نمایندگان آن  تجار ، روحانیون و بزرگان اصناف بازاربودند. تشکیل مجلس موسسان و انتخابات مجلس شورا منشأ گسترش سازمانهای سیاسی و انتشار روزنامه های رادیکال کشور بود. محمد علی شاه می خواست به شیوه ناصرالدن شاه حکومت کند. بنابر این مبارزه میان شاه و مجلس ایجاد شد. در فاصله سالهای 1287-1288 جنگ داخلی بوجود آمد. در این بین لیبرالها خواستار اصلاحات بیشتر شده و بیرون از مجلس به اصلاحات غیر دینی رو آوردند و معتقد بودند که قوانین دولت باید از شریعت جدا شود.  در بودجه سالانه خوشگذرانی درباریان را محدود کردند. به علت شرایط بد اقتصادی مردم شهر نیز ناراضی هستند. سلطنت طلبان با جلب نظر روحانی محافظه کار شیخ فضل الله نوری (که اینک از رادیکال های غیر مذهبی می ترسید) از مسلمانان خواست در برابر مشروطه خواهان کافر در میدان توپخانه جمع شوند. گروه های مرتجع  در میدان بزرگ جمع شدند. ولی نهایتا شاه عقب نشینی کرد وبه این اعتراض پایان داد . به گفته ملک الشعرای بهار در این جریان طبقه بالا و پایین پشتیبان استبداد بودند و طبقه متوسط به انقلاب وفادار ماند. سه تن از مجتهدان بر جسته کربلا و نجف از مشروطیت طرفداری کردند.  مشروطه خواهان در تبریز رشت اصفهان اعتراض نمودند سر انجام یپرم خان و صمصام السلطنه به تهران رسیدند و جنگ داخلی با پیروزی مشروطه خواهان به پایان رسید.

 

فصل سوم:  رضا شاه

آبراهامیان بر آن است که  مردم با اوضاع آشفته کشور به مردی سوار بر اسب امید بسته بودند این ناجی رضاخان بود. کودتای 1299 باعث از بین بردن ساختارهای پارلمانی ایجاد حکومت مطلقه پهلوی شد. اختلاف میان قبایل و بسته شدن شاهراه‌های مرکزی و جنوبی دخالت انگلیس را ضروری ساخت. 1290 . روسیه نیز شمال را اشغال کرد. رهبران دمکرات و اعتدالیون در کرمانشاه دولت دفاع ملی تشکیل دادند که انگلیسها تصرف کرده و دولت دفاع ملی را از بین بردند. محمد خیابانی فرقه دمکرات آذربایجان را تشکیل داد. درگیر و دار این بحران‌ها رضاخان بسوی تهران حرکت کرد واردیبهشت 1305 تاج‌گذاری کرد.از مجلس اول تا پنجم سیاستمداران مستقل در شهرها رقابت می‌کردند در روستا هم مردم را گله‌وار به انتخابات می‌آوردند اما در شانزده سال بعدی شخص شاه نتایج انتخابات و ترکیب مجلس را تعیین می‌کرد. رضا شاه شروع به اصلاحات و نوسازی کرد.  جهت ایجاد جامعه شبه غربی  خواها ن آینده ای با تجانس فرهنگی و قومی و و حدت سیاسی بود. رضا شاه بر آن بود که بدون استبداد اصلاحات اجتماعی فرهنگی اقتصادی امکان پذیر نیست. دولت رضاشاه فاقد پایگاه طبقاتی بنابراین بنیادهای مدنی استواری نداشت. رضاخان در جلب طبقه بالای قدیمی موفق شد ولی در جلب طبقه متوسط سنتی ناموفق بود. کارخانه‌ها باعث نارضایتی تجار شده و   اصلاحات غیردینی او نارضایتی علما و رهبران مذهبی طبقه متوسط سنتی را در پی داشت . با حادثه مسجد گوهرشاد  شکاف میان شاه و مردم زیادتر شد. رضاشاه پس از رسیدن به قدرت برای تثبیت آن بر سه پایه نگهدارنده اش ( ارتش نوین ، بوروکراسی دولتی و پشتیبانی در بار ) تکیه کرد. تنها حزبی که حامی رضا شاه بود یعنی حزب ترقی(حزب تجدد/ ایران نو) را غیر قانونی اعلام نمود. رضاشاه به اصلاحات اجتماعی پرداخت  اگرچه برنامه منسجمی برای نوسازی ارئه نکرد خواهان ایرانی به دور از نفوذ روحانیان و نیروهای مذهبی ،دسیسه های خارجی اختلافات قومی وشورش های قبیله ای و دارای نهادهای غربی ،زنان غربی مآب و فعال در بیرون از خانه و ساختار نوین اقتصادی کارخانه های دولتی و شبکه های ارتباطی ، بانک های سرمایه گذاری و فروشگاه های بزرگ بود. هدف دراز مدت او  ایجاد جامعه شبه غربی بوده است. با گسترش بوروکراسی دولتی و تسهیلات آموزشی بر شمار طبقه  روشنفکر افزوده شد. طبقه متوسط جدیدی که نسبت به نوسازی اجتماعی واقتصادی  و سیاسی نگرش مشترکی داشتند. دارای پیشینه آموزشی و شغلی و اقتصادی همسانی نیز بودند. با توسعه صنعتی در دهه 1930 یک طبفه جدید کارگر به وجود آمد. رضاخان بدون حمایت حزب سیاسی سازمان یافته ای حکومت کرد . او با لغو مالیات های 216 صنف مخالفت طبقه متوسط تجاری را تشدید کرد و با اصلاحات غیر دینی  نارضایتی عمیقی در بین علما، رهبران عقیدتی طبقه متوسط سنتی به وجود آورد. مخالفت طبقه متوسط  با رژیم در سالهای 1305-6 و 1314-15 آشکار شد. او طبقه متوسط سنتی را به شدت از خود متنفر ساخت و احساسات و گرایشات متغیری در بین طبقه متوسط جدید ایجاد نمود.نسل جوان این طبقه مخالف منفعل رضاشاه و نسل قدیم موافق او بود. ولی بعدها از حمایت رضاشاه دست کشیدند. روشفکران جوان در دهه 1310 به مخالفت پرداختند. رضاشاه با پیروان مرام اشتراکی برخورد کرد و در سال 1316  به اتهام تشکیل سازمان مخفی اشتراکی 53 نفر را دستگیر کرد. این افراد چند سال بعد هسته اولیه حزب توده را تشکیل دادند. روند نوسازی رضاخان نارضایتی فرهنگی را افزایش داد و به شکل گروه گرایی در آمد که بر اقلیتهای زبانی و فرهنگی مبتنی بود. رژیم برای مهار مخالفت های طبقاتی و قومی به خشونت متوسل شد. با اشغال متفقین سرنوشت رضاشاه نیز که حامی مردمی نداشت رقم خورد. سقوط رضاشاه در واقع پایان سیاست مهار دولتی و آغاز سیاست کشمکش اجتماعی بود.

بخش دوم: سیاست ستیز اجتماعی

فصل چهارم: نظام سیاسی در حال دگرگونی

از پادشاهی نظامی به پادشاهی ضعیف و گرفتار

با هجوم نیروهای انگلیس و شوروی شهریور1320  و فرو ریختن پایه های استبداد،نارضایتی‌های سرکوب شده 16 ساله بیرون ریخته و به صحنه عمومی بازگشتند ـ در طی 13 سال 1332 ـ 1320 قدرت در پنج قطب دست به دست می‌شد. (ـ دربار ـ سفارتخانه‌های خارجی ـ مجلس ـ مردم ـ کابینه) رقابت‌های قومی بویژه در میان ایلات و عشایر ، مسلمان و غیرمسلمان و میان اقلیت‌های زبانی وجود داشت از قبیل گروههای کرد و عرب و ترک که خواهان استقلال بودند. شاه جدید در پی حفظ موقعیت خود بود بنابراین  به مسائل زیر پرداخت: آزاد کردن زندانیان سیاسی بازگرداندن زمین‌های وقفی ، عدم رضایت از دیکتاتوری پدر ، تأسیس دانشکده الهیات ، واگذاری زمین ارثی خود و توزیع در بین مالکان قبلی و انتخاب نخست‌وزیر توسط نمایندگان

محمد رضاشاه نیز با سیاست قدیمی تحریک قبیله ای می توانست نفوذ دولت را در مناطقی که اقلیت ها ساکن بودند هر چند کوتاه مدت حفظ کند.  گسترش فزاینده نیروهای مسلح و توازن نیروهای مجلس به نفع شاه عامل اساسی قدرت یابی شاه بود. شاه در حین باز دیدگاه از دانشگاه تهران هدف گلوله قرار گرفت.با این ادعا که قاتل وابسته به توطئه‌گران کمونیستی و مذهبی است  بدین وسیله سرکوب مخالفان با این بهانه آغاز شدحکومت نظامی بر قرار و روزنامه ها و مجلات تعطیل شدند. حزب توده را نیز غیرقانونی اعلام کردند. اقدامات دیگر شامل تبعید کاشانی ، محدود ساختن مصدق در املاک خود. دادن حق  انحلال مجلس به شاه،  دادن لقب کبیر به رضاخان ، برگرداندن زمین دولتی به شاه بود.  به گفته مصدق تیراندازی تبدیل به کودتای سلطنتی شد. مجلس شانزدهم در واقع کشمکش بین مصدق و شاه بود. دستگاه انتخاباتی در دست سلطنت قرار داشتوانتخابات آزاد نیز وجود نداشت 1338 دانشجویان و تجاربازار به رهبری مصدق اعتراض و  به سمت دربار حرکت کردند  که هسته اولیه جبهه ملی با  این حرکت شکل گرفت. نخستین بیانیه جبهه ملی عبارت بود از : برگزاری انتخابات دولت،  لغو حکومت نظامی ، آزادی مطبوعات . حزب زحمتکشان ـ حزب ایران ـ حزب ملت ایران و جامعه مجاهدین اسلام به جبهه ملی پیوستند. جبهه ملی دو جناح داشت: 1ـ طبقه متوسط سنتی ( بازار ـ روحانیون ـ اصناف) 2ـ طبقه متوسط جدید       (طبقه روشنفکر)

طبقه متوسط سنتی که محافظه‌کار و مذهبی بودند از اقتصاد آزاد حمایت ‌کرده و  گروه دوم نیز نوگرایان غیرمذهبی بودند. علایق مشترک این دو گروه عتارت بود از: 1ـ مبارزه مشترک بر علیه دربار و ارتش 2ـ مبارزه با شرکت انگلیسی نفت 3ـ عقاید سیاسی و شخصیت فره‌مند مصدق.

مصدق با اصلاحاتی چند متحدان خود را از دست داد و با  کاهش درآمد نفت موقعیت  را برای کودتا آماده تر کرد.پیروزی کودتا علیه مصدق  دو علت داشت که عبارت بود از:1ـ شکاف میان طبقات سنتی و طبقات متوسط درون طبقه ملی 2ـ جدایی روزافزون افسران از نهادهای حکومت غیرنظامی و نارضایتی آنها.

 

فصل پنجم: حزب توده

 از نظر آبراهامیان بعد از رضاخان زندانیان سیاسی کم خطر آزاد و حزب توده توسط 27 نفراز 53 نفر مارکسیست زندانی شکل گرفت 7/7/1316 حزب توده به علت ترس از مخالفت روحانیان،  مارکسیست را از برنامه خود کنار گذاشت. آنها  به خاطر ترس از علما ، ممنوع شدن مرام اشتراکی در قانون اساسی و تبلیغات بیست ساله رژیم علیه سوسیالیسم و کمونیسم و شوروی خود را کمونیست نخواندند. برنامه آنها شامل هشت ساعت کار برای کارگران ، ممنوعیت کار کودکان، تأمین حقوق سیاسی  برای زنان ، برای تجار و پیشه وران ایجاد اصناف قدرتمند حمایت از محصولات داخلی ، برای طبقه متوسط مزد بگیر،  امنیت شغلی در آمد بیشتر، عدم وابستگی ملی به استعمار و امپریالیسم حفظ آزادی های مدنی  بود . ابراهامیان تأیید می کند که  حزب توده تنها نیروی سیاسی منسجم کشور است که قدرت مقابله با مخالفان را دارد.

حزب توده خواهان اعتصاب و راهپیمایی کارگران بود آنها در استان خوزستان موفق به شکل دادن اعتصاب کارگران شرکت نفت شدتد. حزب توده با اختلاف نظر های درونی در حمایت و عدم حمایت از جبهه ملی سرانجام خود به تنهایی خواهان بسیج طبقه متوسط وانقلاب دمکراتیک ملی و انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر شد. آنها تنها در قیام سی تیر که خطر شاه قریب‌الوقوع بود از جبهه ملی حمایت کردند. در مقابل سیاست مصدق نیز نسبت به حزب توده ناپایدار بود.  یک گروه از حزب توده خواهان همکاری با جبهه ملی بوده  ولی اعضای جدیدتر کمیته مرکزی حزب با این ائتلاف مخالف بودند و معتقد بودندکه حزب توده باید به تنهایی طبقه متوسط را بسیج کند و انقلاب دمکراتیک ملی و انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر را به انجام برساند. این بحث و جدل با پیروزی گروه دوم پایان یافت. دو گروه روشنفکران و کارگران بیشتر در معرض شکار این حزب قرار داشتند ولی چهار سال بعد آنها خود را نماینده پرولتاریا و دهقانان بی‌زمین دانستند. حزب توده در بین اعضای طبقه متوسط و حقوق‌بگیر( مهندسان ـ استادان دانشگاه ـ دانشجویان روشنفکران به ویژه نویسندگان ـ زنان دارای تحصیلات جدید) نفوذ داشت، بینش سیاسی حزب توده( ناسیونالیسم ـ سوسیالیسم  و مشروطه‌خواهی) که با طبقه روشنفکر همگونی داشت. حزب توده نتوانست عده زیادی از طبقه متوسط مرفه را حذب خود نماید اصناف اکثریت ضدحزب توده بودند که این مسأله ناشی از دو موضوع است. 1ـ تضاد اقتصادی میان کارگران و کارفرمایان 2ـ نظارت ایدئولوژیکی میان اسلام علما و رادیکالیسم غیردینی حزب مارکسیست توده.

از نظر آبراهامیان در برنامه حزب امتیازات همپایه با طبقه کارگر شهری برای روستائیان در نظر گرفته شده بود. ـ ناکامی حزب توده درجذب توده های روستایی ـ آموزه اطلاعات منفعل اسلامی دهقانان تقدیر باور و ناآگاه ـ پذیرش وضع موجود ظلم و ستم  و  طبیعی قلمداد کردن آن بود.

علت شکست حزب توده تلاش اندک و پاسخ مثبت ندادن به دهقانان بود. ابراهامیان با مقایسه دهقانان ایران با چین بر آنست که  اهالی روستای ایران اکثراً سهم بر کارگران بی‌زمین و افراد قبیله‌ای است . از نظر اقتصادی و اجتماعی به بزرگان محلی و حکومت مرکزی وابسته بودند. ولی در چین توانایی شورش داشتند.  در ایران هقانان فقیر نسق‌دار یا خوش‌نشین از لحاظ اقتصادی اجتماعی زیر سلطه ارباب و نمایندگان او کدخدا و مباشر قرار داشت. حزب توده  ابتدا همه مردم را در سال 1320 به ایجاد جنبش توده ای علیه رضاشاه فرا خواند  ولی در پایان کنگره اول خواسته ها و شکایت کارگران، دهقانان، روشنفکران، تجار و پیشه وران را بیشتر مطرح کرد تا حقوق عمومی شهروندان را . طی چهار سال بعدی مخاطبان حزب توده بازهم محدود تر شد. در سال 1322 خود را پیشگام و نماینده پرولتاریا و دهقانان بی زمین وانمود کرد. اگر سربازان روستایی نافرمانی می کردند. یا توده های روستایی سر به شورش بر می داشتند حزب توده با اعضا و شبکه ارتباطی کارآمدی که در شهرها داشت بی تردید برای یک انقلاب بلشویکی تلاش می کرد. از لحاظ جامعه شناختی ، بدون قیام دهقانی ، شکست حزب توده از پیش رقم خورده بود.

 

بخش سوم ایران معاصر

فصل نهم:سیاست توسعه ناهمگون

سالهای 42 ـ  1332 تثبیت قدرت بود. شاه بعد از کودتای 28 مرداد به تثبیت قدرت خود پرداخت با استفاده از قانون 1310 بر ضد مرام اشتراکی  به مقابله با حزب توده و جبهه ملی و دیگر احزاب مخالف بر خاست.عنان اختیار هر دو مجلس ملی و سنا را داشت. مجلس به دو حزب سلطنت‌طلب تقسیم شد. حزب میلیون با رهبری اقبال و حزب مردم به رهبری علم معروف به «بله قربان» «چشم قربان» شدند به برخورد قاطع با طبقه روشنفکر و کارگر پرداخت.ولی با طبقه متوسط بازار و خانواده های بزرگ زمین دار  جانب احتیاط را رعایت می کرد.   شاه طرح شش ماده جنجالی معروف به انقلاب سفید را اعلام نمود.این طرح شش ماده ای شامل بقسیم اراضی ، فروش سهام کارخانه ها ی دولتی به کارگران ، ملی کردن جنگل ها اعطای حق رأی به زنان ، فروش کارخانه های دولتی به سرمایه داری خصوصی ، ایجاد سپاه دانش  بود.

اعتراض 42 فراخوان مردم به راهپیمایی توسط اصناف ، بازاریان ، جبهه ملی و چهره مخالف جدید آیت‌ا... خمینی انجام گرفت. امام خمینی با درک استادانه به مسائل سیاسی فراگیرتر که توده مردم را خشمگین می‌کرد پرداخت . وی از رژیم به دلیل رواج فساد، تقلب در انتخابات، نقض قانون اساسی ، سرکوب مطبوعات و احزاب سیاسی ، از بین بردن استقلال دانشگاه، نادیده گرفتن نیازهای اقتصادی بازرگانان، کارگران و دهقانان ، تضعیف و نابودی اعتقادات اسلامی مردم و تشویق غرب زدگی ، اعطای «کاپیتولاسیون» به بیگانگان، فروش نفت به اسرائیل و تشدید دیوانسالاری دولتی به شدت انتقاد کرد. او نه برای آخرین بار مسائل مورد علاقه عمومی را انتخاب کرده بود. کشتار 42 مثل بحران تنباکو برای انقلاب مشروطه تمرین برای انقلاب اسلامی 57 بود. شاه در این قیام رهبران جبهه ملی را دستگیر و آیت الله  خمینی را به ترکیه تبعید کرد. و بار دیگر مخالفان را تارو مار نمود.

دو تفسیر در تبیین عوامل ریشه‌ای انقلاب :

 تفسیری که مورد پذیرش طرفداران پهلوی است ـ بخاطراینکه روند نوسازی شاه، برای مردم سنت زده و واپس‌گرایی بیش از حد گسترده و شتابان بود. 2ـ  تفسیری دوم اینکه مخالفان رژیم،  نوسازی شاه را  ناکافی و شاه را درعصر ملی‌گرایی و بی‌طرفی و جمهوری‌خواهی دست نشانده سیا می دانستند. که  هر دو تفاسیر از نظر آبراهامیان نادرست یا نیمه درست‌اند.

 

علت وقوع انقلاب:

نوسازی در حوزه اقتصاد باعث گسترش طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی  شده وهمراهی آن با ناتوانی نوسازی در حوزه سیاسی  منجر به  فرسوده شدن حلقه ارتباط حکومت و ساختار اجتماعی شده که  با یک بحران اقتصادی رژیم را متلاشی کرد. از نظر آبراهامیان توسعه ناهمگون منجر به  انقلاب شده است .(نه توسعه بیش از حد و توسعه نیافتگی). ایران از سال 55-42 شاهد انقلاب صنعتی کوچک بود. در این زمان جمعیت شهری درای4 طبقه بود:

طبقه بالا ( خانواده پهلوی واشرافی ـ اشراف سرمایه‌داری ـ سیاستمداران قدیمی ـ سرمایه داران قدیمی و جدید)

طبقه متوسط مرفه: (کانون این  طبقه مغازه‌دار ـ بازرگان  تاجر بازاری ـ سرمایه‌گذاران نسبتاً ثروتمند فروشگاه های کنار خیابان ـ 90 هزار روحانی که پیوند با گروه اول داشتند)

طبقه متوسط حقوق‌بگیر: ( کارمندان ـ آموزگاران ـ مهندسین و مدیران و کارگران یقه سفید)

طبقه کارگر: (از سال 55 ـ 44 کارگران 5 برابر شدند. ـ فقرای شهر ـ افراد طبقه پایین (مستضعفان) این طبقه کارگر جدید را رضاشاه بوجود آورده بود که محمدرضا شاه آن را  گسترش داد.)

رژیم قدرتش بر سه ستون استوار بود. ـ نیروهای مسلح ـ شبکه حمایتی دربار و دیوان‌سالاری گسترده دولتی شاه در سال 1353 ستون چهارم یعنی دولت تک حزبی را ایجاد کرد. از سال 1332 حزب ایران نوین و حزب مردم منحل و حزب رستاخیز جای آن  ایجاد شد. طراحی حزب رستاخیزبا دو گروه متفاوت بود یکی کارشناسان جوان علوم سیاسی که تحت تأثیر آثار هانیتلگتون بودند. گروه دوم کمونیست‌های پیشین شیرازی که اوایل دهه 32 حزب توده را ترک کرده بودند

پیامد این حزب: 1ـ رشد سلطه دولت بر طبقه متوسط حقوق‌بگیر ـ طبقه کارگر شهری و توده‌های روستایی.2ـ نفوذ حساب شده در  طبقه متوسط مرفه به ویژه بازار و نهادهای مذهبی ، تأسیس شرکت های دولتی ، و فروشگاه های بزرگ زنجیره ای ، ایجاد اتاق اصناف و نابودی بازار و ارکان جامعه ایران. حزب،  روحانیون را مرتجعان سیاه  قرون وسطی نامید . تشویق بی حجابی تأسیس سپاه دین  برای آموزش اسلام راستین به دهقانان از دیگر فعالتت های آن بود.  تشکیل حزب رستاخیز واکنش تند علما را در پی داشت و به جای ثبات به تضعیف رژیم و  فاصله میان سلطنت و جامعه انجامید و نارضایتی گروههای مختلف و انگیزه برای انقلاب ایران در آستانه انقلاب را در پی داشت. درسه سال آخر رژیم تنشهای سیاسی شدیدتر شد.(این امر ناشی از   فعالیت حزب رستاخیز افزایش قیمت نفت بود) ـ بالا رفتن انتظارات مردم و شکاف میان وعده‌ها و ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات و دستاوردهای مردم از سوی دیگر عمیق‌تر شد. از رشد اقتصادی در 56 ـ 1342 همه مردم بهره‌ای نداشتند ایران در ردیف کشورهای با بیشترین نابرابری در جهان قرار گرفت. برنامه های اقتصادی و اجتماعی رژیم به نابرابری های منطقه ای انجامید.  نارضایتی های ایجاد شده به واسطه نابرابری های قومی و طبقاتی تا اوایل دهه 1350 پنهان مانده بود اما هنگامی که پایه های حکومت پهلوی لرزید این نارضایتی ها چون سیل خروشانی از همه نقاط جامعه سر بر آورد.در این تبیین آبراهامیان از تئوری تد گار برای تبیین انقلاب استفاده نموده است.  

 

فصل دهم:مخالفان

احزاب سیاسی  (سالهای 56 ـ 32)

ابراهامیان  کودتای 1332 را آغازگر کشیدن پرده آهنین به دور حوزه سیاسی ایرانمی داند. رهبران مخالف از پیروانشان ، مبارزان از توده مردم و احزاب سیاسی از پایگاه های اجتماعی خود جدا شدند.  سیاست مبارزه اجتماعی به مهندسی اجتماعی تبدیل شد. فعالیت حزب توده پس از کودتای 32 کاهش یافت و تا اواخر دهه 30 تنها شبح آن وجود  دا شت.

اعضای جبهه ملی از ایران رفتند و یا از سیاست کناره گرفتند و برخی با عنوان جدید نهضت مقاومت ملی دوباره فعالیت سیاسی کردند.(بازرگان و طالقانی) طالقانی و بازرگان و چند اصلاح‌طلب نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند هدف این نهضت، تقویت جبهه ملی و پاسخ به نیازهای دینی و اجتماعی و ملی مردم است.  بعد از سال 42 شاه رهبران مخالف را دستگیر و احزاب وابسته به جبهه ملی را غیرقانونی اعلام کرد.با کاهش نظارت شاه 42 ـ 39 مخالفان دوباره جان گرفتند جبهه ملی دوم احیا شد . ـ بعد از قیام خونین 42 رهبران مخالف دستگیر و احزاب وا بسته به جبهه ملی را غیرقانونی اعلام کردند. نهضت آزادی از گرو های وابسته به جبهه ملی، مهمترین نقش را در انقلاب اسلامی ایفا کرد. پیروزی نهضت آزادی ناشی از دو عامل بود:1ـ روابط نزدیک با آیت‌ا... خمینی2ـ توانایی بازرگان و طالقانی در حذب گروهی از متخصصان جوان و فن‌سالاران تندرو که سعی در تلفیق اسلام و علوم غربی داشتند. روشنفکر برجسته نهضت آزادی علی شریعتی بود. او را فانون انقلاب اسلامی می‌خواندند. مبارزه اصلی از نظر او در جامعه مدرن ، بین امپریالیست‌ها و جهان اسلام است. نه سرمایه‌دار و کارگر.

 

مخالفان روحانی 56 ـ 42

در سالهای پس از قیام 15 خرداد1342 سه گروه متغیر و متداخل در بین مذهبی ها شکل گرفت.

1ـ بزرگترین گروه  علمای محتاط غیرسیاسی با رهبری آیت‌ا... خویی نجفی ـ آیت‌ا... احمد خراسانی و آیت‌ا... مرعشی نجفی

2- گروه دوم روحانیون مخالف میانه‌رو به رهبری آیت‌ا... گلپایگانی آیت‌ا... محمد هادی میلانی آیت‌ا... شریعتمداری و آیت‌ا... زنجانی.

3ـ روحانیون مخالف تندرو به رهبری آیت‌ا... خمینی از عراق ـ آیت‌ا... حسینعلی منتظری ، آیت‌ا... محمد بهشتی که  هوشیارترین عضو سیاسی گروه بود آیت‌ا... مطهری ، حجه‌الاسلام رفسنجانی ، حجه‌الاسلام  خامنه‌ای بودند. که خواهان تشکیل حکومت اسلامی شدند.  آیت‌ا... خمینی برای حکومت اسلامی روحانیون تلاش می‌کرد. سخنرانی در دهه 40 در نجف با عنوان ولایت فقیه با این هدف بود. آیت‌ا... خمینی برای همراه کردن همه گروه‌های مخالف بجز مارکسیست‌های ملحد تلاش می کرد ومواظب بود به گروه خاصی نزدیک نشود .

 

فصل یازدهم:انقلاب اسلامی

اعتراض طبقه متوسط(اردیبهشت 1356- خرداد 1357)

تصور می‌شد پایه‌های رژیم استواراست. دو بحران این محاسبات را کاملاً بی‌‌اعتبار ساخت.1ـ بحران اقتصادی به شکل تورم‌ حاد.2ـ بحران نهادی  ناشی از اعمال فشارهای خارجی بر شاه که هدف آن وادار ساختن رژیم به تعدیل کنترل‌های پلیسی رعایت حقوق بشر و حقوق مخالفان سیاسی در ایران بود.  برای کاهش تورم دولت به سوی تجار خرده‌پا و مغازه‌داران رفت. بر قیمت کالا نظارت نموده  و کالاهایی چون قند و شکر و گندم و گوشت را وارد نمود.  پیامد این عمل روی ‌آوری بازار به متحد سنتی یعنی علمابود. پیروزی کارتر ، دگرگونی افکار شاه و مخالفان را در پی داشت. شاه برای حفظ عنوان اصلاح‌گری و دسترسی به تسلیحات به فشار خارجی واکنش مثبت نشان داد. سیاست های رژیم شامل کاهش حفقان از 1355، استقبال حزب رستاخیز از بحثهای آزاد و انتقادهای سازنده، رعایت حقوق زندانیان سیاسی وعده انتخابات آزاد در تهران بود، با کاهش نظارت و سختگیری مخالفان تشویق شدند. اعتراضاتی در قالب نامه‌های گشاده در سال   1353  مبنی بر اینکه اقتصاد کشاورزی نابود شده و رژیم حقوق بین‌الملل و حقوق بشر و قانون اساسی را نقض می‌کند،  خواهان ترک استبداد، لغو نظام‌ تک حزبی آزادی‌ بیان،  تأسیس سازمان و انجمن توسط دانشگاه و بازار جهت کوتاهی دست حزب رستاخیز از آنها شدند.

طلاب قم خواهان تشکیل انجمن آموزشی،  بازگشت آیت‌ا... خمینی، بازگشایی فیضیه،  انحلال حزب رستاخیز،   حمایت بخش کشاورزی، پایان دادن به رابطه با قدرت های امپریالیستی و ... بودند. سازمان های قدیمی وجدید با مشاهده فعالیت های گروها و طرفداران حقوق بشر به صحنه آمدند. جبهه ملی و نهضت آزادی احیاو حزب توده بازسازی شد. روزنامه اطلاعات با چاپ مقاله توهین‌آمیز روحانیون را مرتجعین سیاه خواندو به آیت‌ا... خمینی اهانت نمود. که مردم قم به خشم آمده حوزه علمیه و بازار تعطیل شدند. و این اعتراضاتی در پی داشت .  با برگزاری چهلمین روز کشتار قم ناآرامیهای سه مرحله‌ای چهلم‌ها آغاز شد.

استراتژی سه گانه رژیم در برابر این جریانات

1ـ تهدید خشونت‌آمیز رهبران غیرمذهبی.

2ـ کنار گذاشتن برخی سیاست‌ها که باعث خشم بازار و روحانیون شده بود.

3ـ با کند کردن گردش چرخ های اقتصاد، هزینه روز افزون زندگی که عامل اقتصادی عمده نارضایتی طبقه متوسط  بود را پایین آورد. حکومت  می‌خواست با پدید آوردن کسادی تورم را مهار کند.

 

اعتراض طبقه متوسط و طبقه کارگر خرداد ـ آذر 1357

علت اعتراض طبقه کارگر  رکود اقتصادی بود.  کسادی بدون کاهش نارضایتی طبقه متوسط ، به اعتراض طبقه کارگر هم انجامید. شاه شروع به دادن امتیاز به مخالفان کرد و برای کاهش بحران حتی به جبهه ملی امتیاز داد. قول داد بجز حزب توده همه احزاب در انتخابات شرکت خواهند کرد و زندانیان سیاسی را نیز بخشید. با قیام 17 شهریورمعروف به جمعه سیاه نفرت مردم تشدید شد. شکست سیاست‌های تعدیل نظارت‌های پلیسی  رژیم چهار علت داشت: که عبارت بود از: 

:1 - سرکوب و خفقان 50 ساله ، احزاب و اتحادیه‌ها و انجمن‌های حرفه‌ای مستقل دارای سازمان را که بتوانند از شورش جلوگیری کنند از بین برده بود.

2ـ تغییر ناگهانی اوضاع با رکود اقتصادی ، بیکاری و فقر و خلف وعده رژیم در 15 سال گذشته

3ـ تظاهرات و راهپیمایی در خیابانها و محله فقیرنشین پرجمعیت

4ـ ادامه مبارزه آیت‌ا... خمینی با یزید زمان

اقدامات ضد و نقیضی که  شاه انجام داد مثل جمعه سیاه ، ترساندن مخالفان، فشار به دولت عراق جهت تبعید آیت‌ا... خمینی ، نشان دادن برگ زیتون صلح به مخالفان. در ادامه مخالفت ها  این بار  آیت‌ا... خمینی به جای پاسخ همیشگی خود (حکومت اسلامی) جمهوری اسلامی را به کار برد. در 29 دی آیت‌ا... خمینی خواهان همه‌پرسی خیابانی برای تعیین تکلیف سلطنت شد. در 22 بهمن پادگانها و دانشکده افسری تصرف شد و 2 بعدازظهر رئیس ستاد کل ارتش اعلام بی‌طرفی کرد 6 بعدازظهر رادیو اعلام کرد «اینجا تهران است صدای حقیقی ایران به صدای انقلاب»

 

نتیجه‌گیری

دو انقلاب مردمی در قرن 20 در ایران شکل گرفت یعنی 1ـ انقلاب مشروطه 88 ـ 1285 و2ـ انقلاب اسلامی 1357

1ـ انقلاب اول پیروزی کوتاه مدت روشنفکران مدرن که از ایدئولوژیهای غربی ناسیونالیسم ـ لیبرالیسم و سوسیالیسم الهام می‌گرفت را در پی داشت. که نتیجه آن  تدوین قانون اساسی غیرمذهبی ، امید به نوسازی جامعه خود مطابق جوامع اروپایی بود.2ـ انقلاب دوم علمای سنتی به میدان آمدند علمایی که از «دوران طلایی» اسلام الهام می‌گرفتند و نتیجه آن تدوین قانون اساسی کاملاً دینی، جایگزینی محاکم شرع به جای دادگاههای جدید بود و مفاهیم غربی همچون دمکراسی‌ را الحادی دانسته و انتقاد کردند. ایران در سالهای میان انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، تجربه دگرگونی اقتصادی و اجتماعی ، ایجاد دولت دیوان‌سالار متمرکز ، گسترش روند شهرنشینی و صنعتی شدن ، بهبود جایگاه طبقات جدید به ویژه طبقه روشنفکر، پرولتاریای صنعتی ، گسترش نظامهای آموزشی و ارتباطی و کاهش اهمیت طبقه متوسط سنتی به‌ ویژه خرده بورژوای بازارو نیروهای مذهبی متحد آن، افزایش آگاهی طبقاتی بخش‌های جدید جمعیت به ویژه پرولتر شهری را به سر گذرانده بود.

طبقه روشنفکر،توده‌های روستایی و  همه مردم آرزوهای خود را در ایت ا.. خمینی می دیدند.او عینیت بخش روح انقلاب مشروطه و برآورنده امید و آرزوی انقلاب پیشین بود.ستون فقرات نهضیت آیت‌ا... خمینی اعضای طبقه متوسط سنتی به ویژه بازاریان و روحانیون بودند دولت هنوز بر بازار و مساجد و وعاظ و سخنرانان این مساجد مسلط نشده بود پس بازار کانون اصلی انقلاب شد.پیروی طبقه متوسط جدید از آیت ا.. . به سه دلیل بود. آیت‌ا... خمینی با بیانات خود نظر مثبت مخالفان غیرمذهبی را جلب کرد اطمینان داد که دین‌سالاری جایگزین استبداد نخواهد شد. محبوبیت شگفت‌انگیز شریعتی در بین جوانان و و تصدیق نظر منفی شریتی نسبت به سلطنت از سوی آیت الله خمینی  و با کار برد اصطلاحات شریعتی  طرفداران او را جلب نمود.دو طبقه نیروی اصلی انقلاب بودند؛ 1ـ طبقه متوسط سنتی و جدید 2ـ طبقه کارگر شهری

موفقیت ایت ا.. خمینی در جلب مزدبگیران شهر به علت چند عامل بود:1ـ وعده عدالت اجتماعی 2ـ فعالیت روحانیون در محلات فقیرنشین و سازماندهی عزاداری 3ـ مذهب احساس همبستگی گروهی و اجتماعی مورد نیاز جمعیت مناطق فقیرنشین و حلبی‌آبادها را فراهم می‌ساخت 4ـ خلأ ناشی از سرکوب همه احزاب مخالف سکولار.

 

نمودار1-  عوامل موثر بر انقلاب مشروطه از نظر ابراهامیان

تماس با غرب

در حوزه

اقتصادی

و

اجتماعی

درحوزه

فکری

و

ایدئولوژی

پیدایش

طبقه متوسط

سنتی

1- طبقه روشنفکران

 

2- عقاید شیعی

ضد دولتی

 

 

انقلاب

 

 

مشروطه

 

 

 


نمودار2-  عوامل موثر بر انقلاب اسلامی از نظر آبراهامیان

 در حوزه سیاسی

عدم نوسازی سیاسی

درنتیجه گسستگی با ساختار اجتماعی

 در حوزه اقتصادی

 

 

کاهش نظارت و سرکوب

توسعه

 

ناهمگون

 

 

نوسازی

-گترش طبقه متوسط جدید

 

 طبقه کارگر صنعتی

انقلاب

 

اسلامی

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد وارزیابی

جلایی‌پور" در توصیف انواع تقسیم‌بندیهای رایج از جامعه‌شناسی، این رشته را به دو نوع جامعه شناسى "تحلیلى- تجربى" و جامعه شناسى" انتقادى" تقسیم کرده است. او معتقد است در جامعه شناسى نوع اول، که عمدتاً تبیین (یا علت‌یابى) پدیده ها و آسیب هاى اجتماعى در آن مورد توجه قرار می‌گیرد، به دنبال «علل مؤثر» وقوع پدیده‌ایم، تا با شناخت این علل، در کنترل یا تقویت پدیده‌ی مورد بررسى توانا شویم. ولى در جامعه شناسى انتقادى، ارزیابى پدیده و آسیب هاى اجتماعى، براساس ارزش هاى بنیادى انسانى (و آثار سویى که پاره اى از مکانیسم ها و ساختارهاى جامعه مدرن براى زندگى بشر دارد) صورت مى گیرد و از وضع موجود انتقاد مى‌شود. به عقیده او هر دو نوع جامعه شناسى مذکور را مى توان به "جامعه شناسى راهگشا و جامعه‌شناسى سرگرم کننده" تقسیم کرد. او با بیان این مطلب که ادعا‌ی اصلى محیط هاى دانشگاهى ما در ایران، فعلاً بر جامعه شناسى تحلیلى- تجربى متمرکز است و هنوز جامعه شناسى انتقادى در متن آموزش هاى دانشگاهى ما قرار نگرفته است، یک نمونه از تحقیق جامعه شناسى راهگشا را، همین کتاب «ایران بین دو انقلاب» "آبراهامیان" می‌داند، که در رابطه با بررسى پدیده انقلاب اسلامى نگاشته شده است. او در این کتاب، با مدرسه اى مشخص (مدرسه تضاد) و با نظریه‌ی مشخص کلان (جامعه توسعه یافته نامتوازن) و با علل قابل وارسى، به تبیین انقلاب اسلامى پرداخته است. لذا هر محقق و منتقدى به راحتى مى تواند با نظریه و برداشت "آبراهامیان" گلاویز شود، آن را رد یا قبول کند (بصیریان جهرمی)[3].(3)

آبراهامیان با الگوگیرى از تامپسون, مفهوم طبقاتى مارکسیست را توسعه داده است و بر خلاف مارکسیست های  ارتدوکس تا اندازه اى دولت را  بازیگر مستقلى فرض کرده و در تعامل با جامعه قرار مى دهدد که حوادث اجتماعى از تعامل این ها زاده مى شود. دقیقاً بدین منظور, او کار خود را در درون(جامعه شناسى سیاسى) پیش مى برد; یعنى او همانند جامعه شناسان سیاسى که در مطالعه جوامع غربى, بین سیاست دولت, سازمانهاى سیاسى و ساخت هاى اجتماعى رابطه برقرار مى کنند, تلاش مى کند به جاى متغیّر مستقلّ انحصارى قرار دادن دولت براى توضیح نوسازى جامعه و نیز به جاى متغیّر مستقلّ انحصارى قرار دادن نظام اجتماعى براى توضیح فروپاشى نظام سیاسى در شرق, به چگونگى شکل معانى برخورد سیاسى از طریق مبارزه اجتماعى و نیز تعامل نیروهاى اجتماعى با سازمانهاى سیاسى بپردازد. به نظر نویسنده, در قرن19بین جامعه و دولت تضاد وجود داشت. در مطالعات مارکس ارتدوکس, جامعه, دولت را مفهوم مى نمود و در مطالعات شرقى نیز دولت را به وجود آورنده شکل اجتماعى نوسازى شده تلقى مى کردند.


آبراهامیان ایران راسرزمین  موزاییکى سرزمین اقلیتهاى زبانی و تنوع گروهىمعرفى مى کند

وى سازمانهاى گروهى ایران قرن نوزده  را بازتابى از سا ختار اجتماعى تلقى و آنها را به سه دسته عشیره اى, روستایى و شهرى تقسیم بندى مى کند و مى نویسد که هر گروه, اعم از عشیره اى, دهقانى یا شهرى, داراى شبکه محلى جداگانه اى بودند و درباره گروه هاى متفاوت ایران از نظر آبراهامیان نکات ذیل درخور ذکر است:

 

«- غفلت از تأثیر دین در جهت دهى به رفتارهاى اجتماعى کلان: وى در تحلیل جامعه شناختى خود, از تأثیر نهاد دین و مذهب و متولیان اصیل و غیر اصیل آن در جهت دهى به رفتارهاى اجتماعى غافل نبوده است; به طور مثال, او بحق,مجتهدان بانفوذ, تکایا و زورخانه ها را از زمره عوامل و اماکن مهم براى مهار اقتدار کدخدا معرفى مى کند. آبراهامیان, در برخى موارد دیگر نیز توجه هاى دقیقى به عنصر مذهب و روحانیت داشته است. از شیعه 12امامى با عنوان زیبایى(اثنى عشریه مجتهدى) یاد مى کند که بدین سان, ناخواسته در متن معرفى این گروه, به عنصر(اجتهاد) که از بیدارى و پویایى نشان دارد, اشاره کرده است. با این همه, وى به استناد نوشته هاى مستشرقانى چون شیل, استاک, پیشاب و…در بسیارى از مواقع, یکى از ریشه هاى مهم اختلافهاى قومى را درگیریهاى مذهبى به سرکردگى خانواده هاى فرودست مذهبى مى داندو به نظر مى رسد که دراین میان, در وصف درگیریهاى دسته هاى عزادارى و آمار تلفات آنها, راه غلو را پیش گرفته است.»  او از نقش مذهب در ایجاد وحدت بین ایلات گوناگون  خصوصا در هنگام حضور بیگانه غفلت کرده است افزون بر این, وى هنگام ذکر بزرگان شبکه هاى محلى, از علماى بزرگ و بنیادهاى مذهبى(از قبیل اوقاف که در آن زمان به دست عالمان اداره مى شده است) در ردیف خانها, اعیان, تیول داران, تاجران عمده, مالکان و …یاد, و یکى از وظایف اجتماعى آنان را دفاع از منابع خارجى تیره معرفى و جامعه آنان را جامعه مرتبه اى و نه جامعه ساده برابر, یا پیچیده قشربندى شده, مى شناساند ;حال این که تاریخ علماى بزرگ شیعه گواه است که آنان از این که مانند خانها, اعیان, تیول داران, تاجران عمده, مالکان و…, رسالت و وظایف خود را محصور به تیره وایل خاصّى کنند, ابا کرده اند. آنان مصالح اسلام را بر قشر خاص,  مقدّم نموده اند.

 آبراهامیان به رابطه اصلاحات با اعتقادات دینی نپرداخته است. «حتى اصلاحات رجال نیکنامى چون عباس میرزا, امیرکبیر و سید جمال را نیز از زاویه تناسب و عدم تناسب آنان, با اصلاحات غربى محک مى زند. وى هرگز نتوانسته است میان خدمات و اصلاحاتى که این رجال نیکنام انجام داده اند و مبانى و اعتقادات دینى آنان, رابطه اى برقرار کند; از همین رو, افرادى چون سید جمال و امیر کبیر نزد نویسنده, بیش از آن که مردانى معتقد و دینى باشند, مردانى سیاستمدار و روشنفکر مآب به شمار مى روند. مطالعه تاریخ معاصر ایران, اگر به عنصر دین و مذهب و نقش آن در تحوّلات تاریخى اشاره نشود, یا در جایگاه عنصرى خرد, تبعى و در حاشیه به آن نگریسته شود(مثل نگاهى که آبراهامیان داشته است) نه تنها کلّیت تاریخى ایران معاصر درک نمى شود, بلکه جهت بسیارى از ارزش گذاریها در مقیاسهاى خرد هم غیرواقعى فهم مى شود.

آبراهامیان با طرح وقایع بسیارى به صورت وقایع مؤثّر در نهضت مشروطه که البتّه بحق, بسیارى از موارد ذکر شده چنین بوده اند, و تحلیل عرضى وافقى از آنها, خواننده خود را در برابر این پرسش که عامل وحدت بخش, هماهنگ کننده و جهت دهنده این عوامل متکثّر چیست, بى پاسخ مى گذارد. وى که مى کوشد ائتلاف موفّق طبقه روشنفکر و طبقه متوسّط سنّتى را محور و رهبرى نهضت مشروطه معرّفى کند, با ذکر وقایع بسیارى از قبیل واقعه روسها و قبرستان, مهاجرت صغرا و کبرا, فتاواى عالمان نجف و …که دست کم در آنها نبود یکى از دو عنصر روشنفکر و طبقه سنّتى به روشنى دیده مى شود,عملاً خواننده خود را به کمرنگ بودن نقش این ائتلاف در جهت دهى سیر کلّى نهضت مشروطه متقاعد مى کند. به طور خلاصه, تحلیل آبراهامیان از معرّفى نخ اتّصال دهنده حلقات متکّثر و متنوّع اتّفاقات جارى در عصر مشروطه, ناتوان است و بدون این رشته, خواننده نمى تواند به داورى کلّى و در عین حال, نزدیک به حقیقت درباره مشروطه برسد.»( -  احمد رهدار  ) . او در در تبیین سیر خودآگاهى تاریخى ملّت ایران و نقش آن در نهضت مشروطه ضعیف عمل کرده است

او عامل اساسی دین را نتوانسته به خوبی توضیح دهد و به نظر می رسد عدم توجه او به علت گرایش مارکسیستی  و نگاه غربی  عمدی باشد.عامل وحدت بخش و آگاهى دهنده به ملّت ایران, در تحوّلات تاریخ معاصر, دین و مذهب شیعه بوده است . گر چه روشنفکران تأثیر زیادی در تحولات تاریخ  معاصر ایران داشته اند ولی آنها بیشتر شوق تجدد و رفع عقب ماندگی ایران را داشته و درک تمدن غربی بدون توجه ریشه های عمیق مذهبی بود ه است.  او حتی زمانی که از علما یاد می کند این بدبینی به متولیان مذهبی را نمایان می کند. مثلا زمانی که از شیخ فضل الله نوری در جریان مشروطه نام می برد او را همراه دربار و ضد مشروطه می آورد . (همان) گرایش ضد مشروطه ای این فرد می تواند ناشی از انحراف جریان مشروطه باشد.

«-  استفاده از سبک(تعمیم جزء بر کل) در داورى در مورد قومیت هاى ایرانى: آبراهامیان بر تشتّت و اختلافهاى قومى ایران زیاد پاى مى فشرد و مى نویسد:

تاریخ ایران قرن سیزدهم, بسیار پیچیده تر از مبارزه اى ساده بین چند گروه عمده بود. این تاریخ, شاهد کشمکش هاى چندگانه بین مجامع کوچک بى شمار…بوده است از نظر وى, همچنان که درگیریهاى حیدرى ـ نعمتى مى تواند نماد اختلافهاى مذهبى آن عصر باشد, درگیریهاى دو گروه هفت لنگ و چهار لنگ ایل بختیارى نیز مى تواند نماد تشتّت و اختلاف قومى آن عصر باشد.

در این جا نیز, آبراهامیان به روش غیرعلمى:(تعمیم جزء بر کل) عمل کرده و مطالعات خرد خود را در یک ایل, به سایر ایلات و بلکه به کل جامعه تسرّى داده است و در مسیر این عمل,گاه به استدلالهایى تمسّک ورزیده که باطل بودن آن, روشن است»(همان);

این استاد ایرانی الاصل دانشگاه های آمریکانظریه ای در باره انقلاب اسلامی دارد که به نظریه توسعه نا موزون شهرت پیدا کرده است. طبق این نظریه انقلاب بدان سبب روی داد که شاه در سطح اجتماعی - اقتصادی نوسازی کرد و بدین گونه طبقه متوسط جدید و طبقه کار گر صنعتی را گسترش داد. اما نتوانست در یک سطح دیگر یعنی سطح سیاسی دست به نوسازی زند . این نا توانی نا گزیر به پیو ند های بین حکومت و ساختار اجتماعی لطمه زد ، مجاری ارتباطی بین نظام سیاسی و بین توده مردم را مسدود ساخت ، شکاف بین محافل حا کم و نیرو های جدید اجتماعی را عمیق تر کرد . وخطیر تر از همه اندک پل هایی را که در گذشته تشکیلات سیاسی را با نیرو های اجتماعی سنتی بویژ ه با زاریان و مقا مات مذهبی ار تباط می داد و یران کرد ، به همین دلیل بود که در سال 1356 فاصله بین نظام اقتصادی - و اجتماعی توسعه یافته و نظام سیاسی توسعه نیافته چنان وسیع شد که بحران اقتصادی می توانست کل رژیم را متلاشی کند . آبراها میان در این کتاب پیروزی انقلاب اسلامی را در چار چوب جامعه شناسی سیاسی مار کسیسی ساختار گرا با تکیه بر کلید وا ژ ه هایی نظیر طبقه که میزان بالایی توجه ویژه او به جا یگاه اجتماعی طبقات و رابطه آن را با دولت می رساند مورد بررسی قرار داده است .  مهمترین اشکال آبراها میان  از نظر محسن امامی در عدم فهم دقیق از انقلاب اسلامی به رغم دارا بودن مستندات تاریخی تلاش او در تفسیر چرایی انقلاب اسلامی با مفروضات مدرنیته است . او نتوانسته به نقش و جا یگاه بی بدیل دین و تعلقات مذهبی در شکل گیری هویت ایرانی دست پیدا کند . به همین دلیل با پر رنگ نمودن جا یگاه و وابستگی های طبقاتی نقش دین ستیزی حکومت پهلوی سست نمودن پا یه های حکومت کم رنگ و از جمله دلایل غیر اصلی پیروزی جنبش قلمداد می کند.

    در بررسی انتقادی نظریه آبراها میان این سوال قابل طرح است که چکونه نظریه اجتماعی اقتصادی - سیاسی بر انقلابی که به اذعان بسیاری از جمله خود آبراها میان دارای هویتی کا ملادینی است قابل تطبیق است ؟

    انقلاب اسلامی در ایران در قالب نظام سیاسی شیعه که در بر گیرنده هویت ملی و تجدد زایی بومی است به پیروزی می رسد که در ک این مهم در قابلیت و چار چوب فکری غرب و شرق که متعلق به همان جوامع است ممکن نخواهد بود .

 نقدی دیگری که بر دیدگاهای آبراها میان پیرا مون انقلاب اسلامی وارد است اینکه او این انقلاب را یک استثنا ء و تناقص می داند در پاسخ باید گفت انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک جنبش اصیل اسلامی با تکیه بر اید ئولوژی اسلامی شیعه خود حلقه تکمیل کننده نهضت های استعماری و ضد استبدادی تاریخ معاصر بود . این انقلاب نه تنها تکمیل کننده نهضت های آزادیخواهانه مبتنی بر اید ائو لوژی اسلامی بود بلکه خود مبدا ء و منشاء و سر آغازی برای شکل گیری جنبش های آزادیخواهانه بسیاری در سراسر عالم شد که امروز نمونه های بارز آن را در گوشه و کنار جهان شاهد هستیم . اگر چه آبراها میان انقلاب اسلامی را بر اساس تئوری توسعه نا موزون تشریح می کند ونقش دست چندم را به مذهب و علمای دینی می دهد اما نمی تواند اهمیت آن را نا دیده بگیرید . او می نو یسد : انقلاب اسلامی در رخداد های تاریخ جهان امروز از این نظربی همتاست که نه یک گروه اجتماعی جدید مجهز به احزاب سیاسی و اید ئو لوژی های غیر مذهبی ، بلکه روحانیتی مسلح به منبر مساجد و مدعی حق الهی برای نظارت بر همه شئون دنیوی حتی بر عالی ترین نمایندگان منتخب کشور را به قدرت رساند. »( محسن امامی)[4] (4) در ایران پس از اسلام به استثنای دوره هایی که تحت نفوذ خلافت اموی و عباسی بود. حکومت و دستگاه سلطنت مستقیما و بی واسطه دینی نبوده است و سلاطین کوشیده اند تا  مشروعیت خود را از علما کسب نمایند.  مردم همواره حساب دین را از حساب حکومت جدا می دانستند. علمای دینی پناهگاه مردم در برابر ظلم و جور سلاطین محسوب می شدند.(حاضری،1380: 71)[5]  البته نمی توان رهیافت کارکردگرایی یرواند آبراهامیان  و فشار ناشی از سرعت تغییر و توسعه بر نظام اجتماعی را نادیده گرفت ولی او کنشگران انقلاب را در چارچوب گزینش عقلانی تحلیل می کند. علاوه بر آن می توان رد پایی هم از تحلیل های مبتنی بر کنش عاطفی و کنش سنتی یافت. اومردم مذهبی را انسانهای سنتی و متعصب در نظر گرفته است که در برابر  نوسازی مخالفت می کنند.

 

 

نتیجه گیری

 

در تحلیل طبقاتی آبراهامیان به طور کلی سه طبقه در ایران قابل تشخیص است. طبقه بالا، طبقه متوسط(سنتی و جدید) و طبقه پایین   که اکثریت جمعیت ایران را طبقه پایین تشکیل می داد طبقات پایین همواره در برابر شرارت سلاطین و ظالمان روحانیان را پناهگاه خود می دانستند. اما چه طور طبقه متوسط و بالا جذب این جریان مذهبی شد. آبراهامیان به حق تشخیص داده بود که حزب توده تنها حزب منسجم کشور بود وطبقه متوسط جدید از قبیل قشر دانشگاهی وتحصلکرده در معرض شکار این حزب قرار داشتند.  اما  فعالیت های آیت الله طالقانی وتعلیمات شریعتی  ونیز هدایت آگاهانه ومدبرانه امام خمینی نقش مهمی در جذب این قشر به نیروهای انقلابی داشت. آنچه این گرایش را ایجاد نمود همانا مذهب بود و این جوانان دانشگاهی  در واقع خوشحال بودند از اینکه می توانستند در برابر تفکر الحادی  پاسخی قانع کننده داشته باشند. جوانان «از یک طرف به عات پایبندی خانواده هایشان به اسلام سنتی و امام و ازطرف دیگر به علت گسترش ارزشهای مذهبی جدید توسط شریعتی در سطح جامعه و تحت تأثیر آن قرار گرفتن، هم به امام متمایل بودند و هم به علی شریعتی و مایل نبودند هیچ یک از این دو را نفی نمایند»(رفیع پور ،1380:91)   می توان با آبراهامیان موافق بود که اقدامات مدرنیزاسیون و توسعه شاه شرایط انقلاب را به وجود آورد ولی اقدامات نوسازی او بر عکس اعتقادات مذهبی بود . مردم حتی اگر احساس نابرابری و  یا احساس محرومیت نسبی می کردند همه در چارچوب درک مذهبی بود واین نکته است که در تحلیل آبراهامیان کم رنگ است.